ناصر الدين شاه قاجار
18
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
در دهى كه من نمىديدم آقا ابراهيم كه رفته بود جلو ، تفحص آفتابگردان حرم را بكند ديده بود . عرض كرد : اسمش حسنآباد بوده است حرم را بردند آنجا آبى نانى بدهند و بردند ما ، رانديم براى منزل رسيديم ، شاهسون كندى است . دره تپه است . هوايش گرم بود . قنات خوبى داشت . اما از بالا ، دست مىزدند ، آب گلآلودى توى سراپرده مىآمد . قدرى دراز كشيدم . بسيار گرم بود . خفه ، گربهها عصرى آمدند بازى كردند . شب بعد از شام مردانه شد . زنها از حسنآباد چغندرهاى بسيار بزرگ خوبى آورده بودند . تاجگل تب كرده است . خلاصه شب خوابيديم « 1 » . Esfehani peti روز يكشنبه ششم [ رجب ] امروز بايد رفت به نوبران كه آخر خاك ساوه است ، و اول خاك همدان اما نوبران جزو ساوه است . امروز مىگفتند چهار فرسنگ راه است . اما درست هفت فرسنگ راه سنگينى بود . صبح به خيال نزديكى راه ، دير سوار شديم . در سوارى قدرى سواره رفتيم . با وزير خارجه صحبت كرديم . بعد سوار كالسكه شده راندم ، هيئت ارضى الى نوبران : ابتدا صحراى صافى است و جلگه وسيعى ، گونزار و بوته دارد . دست راست كوههاى خاكى مرتفع و دره تپه دارد . به فاصله دو فرسنگ كمتر ، بيشتر دست چپ ، كوههاى مرتفع سنگ دارد ، شبيه به كوههاى درهء طارم ، الى دو فرسنگ همين طور است طرف دست چپ رودخانهء مزلقان چائى است ، كه در دره مىآيد و پيدا نيست يعنى [ 263 ] در راهى كه ما مىرفتيم پيدا نبود و طرفين اين رودخانه ، همه دهات و باغات است ، كه طايفهء بيگدلى و خلج مىنشيند الى نوبران و بالاتر هم اول دهى كه در وسط راه بعد از طى سه فرسنگ مسافت به نظر آمد ، ده غرقآباد است كه مال جان محمد خان سرتيپ است . اينجا كوههاى دست چپ نزديك مىشود ، كوههاى دست راست هم خيلى نزديك مىشود . درّه وسيعى در حقيقت مجسم مىشود . باز قدرى كه بروند كوههاى دست راست قدرى دور مىشود ، باز جلگه مىشود و دهات [ و ] باغات در صحرا نمايان مىشود . دو سه ده و مزرعه هم در دامنه كوههاى دست راست خيلى دور ، ديده شد . آبادى غرقآباد خيلى است ، جمعيت زيادى دارد ، باغات انگور دارد ، بعد همهجا از نزديك آبادى و ده و باغ مىرود الى نوبران ، ده نوبران خيلى معظم است . جميع خانوار ده
--> ( 1 ) . اصل : خابيديم